محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2304

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مكه كرده‌ام و مردم مكه شنيده‌اند كه اينان چه مىكنند و بيم دارم او را در موقف حج راه ندهند و او مقاومت كند و در حرم و امانگاه خدا عز و جل با مردم مكه و جمعى كه از هر دره عميق آمده‌اند تا شاهد منافع خويش باشند جنگ كند ، چنين ديده‌ام كه كار حج را به تو واگذارم » گويد : « آنگاه همراه وى نامه اى به حج گزاران نوشت و از آنها خواست كه حق وى را از محاصره كنان بگيرند . » گويد : ابن عباس برفت و در صلصل به عايشه گذشت كه گفت : « اى ابن عباس ! ترا به خدا ، تو كه زبانى رسا دارى ، كسان را دربارهء اين مرد سست كن و به ترديد انداز كه بصيرت يافته‌اند و روشن شده‌اند و از شهرها براى كارى بزرگ آمده‌اند ، طلحة بن عبيد الله را ديده‌ام كه براى بيت المالها و خزينه ها كليدها آماده كرده ، اگر خليفه شود به روش پسر عموى خود ابو بكر ، مىرود . » گويد : گفتم : « مادرجان ، ! خاموش ميمانم كه نمىخواهم با تو مناظره و مجادله كنم » عبد المجيد بن سهيل گويد : نامه اى را كه عثمان نوشته بود پيش عكرمه نسخه برداشتم و چنين بود : « بنام خداى رحمان رحيم « از عبد الله عثمان ، امير مؤمنان ، به مؤمنان و مسلمانان ، درود « بر شما ، براى شما حمد خدايى مىكنم كه جز او خدايى نيست . اما « بعد : خدا جل و عز را به يادتان مىآورم كه نعمتتان داد و اسلامتان آموخت « و از ضلالت به هدايتتان برد و از كفر نجاتتان داد و آيات نمود و روزيتان « را فراخ كرد و بر دشمن نصرت داد و نعمت افزود . خداى عز و جل گويد و « گفتار او حق است :